ميرزا محمد حيدر دوغلات

158

تاريخ رشيدى ( فارسي )

مكارم « 1 » اخلاق و محاسن اطوار در زمان خودش بىعديل بود . سن مباركش به سى و نه رسيده بود و شرح حال وى به شرح تمام در دفتر دويم مذكور است . « 2 » ذكر منصور خان - غفر ذنوبه - وى اسن اولاد سلطان احمد خان است . به وقتى كه سلطان احمد خان به تاشكند به ملازمت برادر بزرگوار سلطان محمود خان متوجه شد ، او را به خانى در يورت خود نصب فرمود ، در تاريخ سنه تسع و تسعمايه شانزده ساله بود تا آن زمان كه پدرش سلطان احمد خان در آن ايام وفات كرد . سلطان محمود خان « 3 » آقسو را گذاشت و به مغولستان برآمد . منصور خان در آقسو متمكن شده ميان وى و ميان « 4 » جبار « 5 » بيردى چنان كه رسم اهل ميراث مىباشد ، نزاع واقع شد و در صدد كشتن مير جبار بيردى مىشود . وى چاره كار مخلص جان خود را در آن ديد كه به ميرزا ابابكر كس فرستاد . ميرزا ابابكر اين معنى را از خدا « 6 » مىخواست . با لشكر سى هزار متوجه آقسو شد و مير جبار بيردى به استقبال موكب ميرزا ابابكر مبادرت نمود . يزك 369 و قلاووزى 370 لشكر ميرزا ابابكر سنجيده شد . چون خبر به منصور خان رسيد آقسو را محكم كرده لشكر در قلعه آقسو گذاشته خود به طرف باى و كوسن رفت « 7 » 371 و « 8 » مير جبار بردى جهت اعتماد را قلعه اوچ كه منزل و ولايت او بود به ميرزا ابابكر تسليم نمود و به آقسو همراه آمد و به جنگ قلعه آقسو را گرفتند و خزاين و دفاين كه سلطان احمد خان و مردم او در مدت بيست و پنج سال اندوخته بودند ، همه را ضبط نمود مع خلايق آقسو از مغول و رعيت 372 ( 74 ر ) به تمام كوچانيده به كاشغر روان كرد . مير جبار بيردى از همه پيشتر كوچ « 9 » خود را روان كرد جهت آنكه به ميرزا ابابكر اعتماد شود و مخلص خود را در آن ديد . ميرزا ابابكر مبالغه نمود كه كوچ تو باشد . گفت كوچ را در آخر بردن اشكال « 10 » دارد ، كوچ برود ، من « 11 » چند روز باشم و

--> ( 1 ) . نگ : اكثر اوقات او به پناه دادن به فقرا مىگذشت و يك پنجم از درآمد خود را صدقه مىداد به مكارم . ( 2 ) . نگ : + فصل شصت و پنجم . ( 3 ) . نب : + در . ( 4 ) . نگ : + مير . ( 5 ) . نت : چهار . ( 6 ) . نت : خود . ( 7 ) . نت : باى الونس رفت . ( 8 ) . نت : - و . ( 9 ) . نت : + كرده . ( 10 ) . نت : اشكالى . ( 11 ) . نت : كوچ برد و من .